الشيخ أبو الفتوح الرازي

340

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

خداى آن پسر مرا زنده كند . گفت : من اين بكنم ، و لكن اين جا فتنه و شرّى بباشد . پادشاه گفت : لا ابالي ، باك ندارم اندى ( 1 ) كه او باشد و من او را بينم ( 2 ) . عيسى - عليه السلام - گفت : به شرط آن كه من اين دعا بكنم و بروم و مادر با من بيايد و ما را منع نكند كسى . گفت : روا باشد . بر اين عهد كردند ، و عيسى - عليه السلام - دعا كرد و خداى تعالى پسر او زنده كرد ( 3 ) . عيسى و مريم از آن جا بيامدند . مردم آن شهر چون بديدند كه پسر او زنده شد ، خروج كردند بر پادشاه و سلاحها بر گرفتند و گفتند : ما را اميد آن بود كه چون او بميرد ما از اين جور برهيم ، كه او را فرزند و عقب نبود ( 4 ) . اكنون پسر باز آمد تا با ما همان كند كه پدر ( 5 ) ، و قتلى و فتنه اى عظيم پيدا آمد آن جا . و عيسى - عليه السلام - بيامد ، چون به كنار دريا رسيد حواريّان جماعتى بودند ، صيّادان ماهى بر كنار دريا ماهى مىگرفتند . ايشان را گفت ( 6 ) : شما چه مردمانيد ( 7 ) ؟ گفتند : ما صيد ماهى كنيم ( 8 ) . گفت : صيد ماهى چه خواهيد كردن ( 9 ) ، بياييد تا صيد بهشت و رضاى خدا كنى ( 10 ) . گفتند : چگونه ؟ گفت : من پيغامبر خدايم ( 11 ) و ايشان را دعوت كرد و معجزه نمود . ايشان ايمان آوردند . ايشان را گفت : من انصاري الى اللَّه . سدّي و ابن جريج و كسائى گفتند : « الى » به معنى مع است ، چنان كه عرب گويد : الذود الى الذّود ابل ، اى مع الذّود . اين مثلى معروف است ، و نابغه گفت : فلان تتركنّي بالوعيد كأنّني الى النّاس مطلىّ به القار اجرب و قال آخر : و لوج ذراعين ( 12 ) في بركه الى جؤجؤ رهل ( 13 ) المنكب

--> ( 1 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : چندانى . ( 2 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : ببينم . ( 3 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : پسر او را زنده گردانيد . ( 4 ) . مب : نباشد . ( 5 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر مىكند ، دب : پدرش . ( 6 ) . دب : مىگفت . ( 7 ) . دب : مردمانى / مردمانيد ، مب : چه مىكنيد . ( 8 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : مىكنيم . ( 9 ) . دب : خواهى كرد ، آج ، لب ، فق : خواهى كردن . ( 10 ) . آج ، لب ، فق ، مر : كنيد ، مب : بكنيد . ( 11 ) . آج ، لب ، فق ، مر : خداام . ( 12 ) . كذا : در مج و ديگر نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 3 / 50 ) : ذراعيه . ( 13 ) . اساس : راهل ، با توجّه به دب تصحيح شد .